پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
235
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
پيوند با خداست ؛ انسان در مقابل اطاعت از خدا نورى از او دريافت مىكند كه با آن بخشى از سرّ حق و بخشى از سرّ خلق را كشف مىكند . » و بالأخره ترمذى در فقرهء سوّم ( برگ 216 الف ) دوباره بر سر « علم الباطن » بازمىگردد و متذكّرمىشود كه اين علم « كه كشف اسرار خدا و خلق است نمىتواند بدون « اماتت » ( ميراندن ) نفس به وجود آيد . « 107 » حكمت « حكمت اصابت در گفتار و احكام خدمت است . » خرّاز توضيح مىدهد كه : « آن كه در سخن صائب و در فرمانبردارى از خداى علّام استوار و صاحب حسن رفتار است او حكيم است . به عبارت ديگر حكيم آن است كه آنچه بايد مىگويد و آنچه بايد مىكند . حكمت به اين معنى مرتبهاى از مراتب دانش و مقامى از مقامات سلوك روحانى نيست ، بلكه طريقهء كامل بيان ما فى الضّمير و زيستن در مرتبهاى است كه شخص در آن است . به همين سبب است كه خرّاز در كتاب الفراغ مىنويسد : « نصيب زاهد از حكمت ذمّ دنيا و مدح آخرت است ، و نصيب مشتاقان از حكمت حيرت قلب و احساس اضطرار است و نصيب محبّان از حكمت ذكر آلاء و نعم او و نصيب عارفان از حكمت اشاره به اسرار « معروف » است » ( ص 43 ) . خدا به هر يك از طبقات مؤمنان نصيبى از حكمت عطا مىكند كه مناسب مرتبهء اوست . خرّاز مىنويسد : « كتب ( منزل ) انقطاعپذير است ولى حكمت انقطاع نمىپذيرد ، زيرا حكمت از طريق هدايت الهى ( « هدى » ) به قلب انبيا و اوليا وارد مىشود » . ما در فصل قبل گفتيم كه مقصود ترمذى از حكمت چيست . « 108 » در كتاب معرفة الاسرار دو تعريف از آن به دست مىدهد كه تعريف اوّل آن به تعريف خرّاز نزديك است . مىنويسد : « آغاز معرفت كشف اسرار خدا از طريق قلب است ؛ عمل آن سخن گفتن در حدّكمال و عمل كردن به چنان خوبيى كه بهتر از آن ممكن نباشد ، و هر چيز را در جاى خود نهادن . عكس آن سعى محال و به كار بردن زبان خودستايانه است ( برگ 149 الف ) . ترمذى در تعريف دوّم ( برگ 216 ب ) ، در حكمت ، بر حسب طريقهء كسب آن ، سه مرتبه باز مىشناسد : « حكمتى هست كه از كثرت تجارب حاصل مىشود ؛ حكمت ديگر از خلوص پيوستگى ( با خدا ) حاصل مىشود . . . و حكمت سوّم از « قرب » ( به خدا ) و « مشاهده » حاصلمىشود . » نخستين اين حكمتها متوجّه مصالح اين جهان است ، حكمت دوّم متوجّه آن جهان و حكمت سوّم متوجّه
--> ( 107 ) . بديهىاست كه اين توضيحات بيش از آن كوتاه است كه بتوان انديشهء كامل ترمذى دربارهء « علم » را از آن دريافت . ( 108 ) . نگاهكنيد به : بالاتر ، ص 116 و بعد .